بایگانی برای ‘پندی از استاد’

* ای فرزند آدم و حوا!

 بترس از طبیبی که ایمان ندارد. او یکی از دربھای جھنم است بر کافران.
جانشین خدا ص ۱۲، استاد علی اکبر خانجانی

ایمان پندی از استاد دربی از جهنم

* ای فرزند آدم و حوا!

ھرگز بازی مکن و اوقات خود را به سھو مگذران و خود را به چیزی که شبیه واقعیت است مشغول مکن و اندیشه ات را به مسائلی که احتمالی اند مبتلا مساز که از حق خود باز می مانی و فراموشش می کنی و این خسارتی جبران ناپذیر و ھولناک است.
جانشین خدا ص ۱۲، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد زمان

* ای فرزند آدم و حوا!

خویشان تو خصم تواند مگر آنکه دیگر آنھا را از آن خود ندانی و از آنھا بی نیاز شوی و از آنھا درگذری. و غریبه ھا دوست تو ھستند مگر آنکه به آنھا نیازمند شوی و انتظاری بیابی.

جانشین خدا ص ۱۲، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد خویشان

* ای فرزند آدم و حوا!

چون مرا از رحمتھایم نشناختی از در قھر می آیم تا بشناسی. بیماری تو و خفت و خواری تو و درماندگی و زاری تو و بیکسی و بی یاری تو و فقارت و بیعاری تو جملگی منم. پس مرا باور کن تا از در لطف آیم. ورنه تو را بخودت وا می گذارم تا مسخره و دیوانه شوی. تو را بیھوده نیافریده ام تا بیھوده باشی.
جانشین خدا ص ۱۰، استاد علی اکبر خانجانی

امراض لاعلاج پندی از استاد جهنم عذاب فلسفه بیماری

* ای فرزند آدم و حوا!

در ھمه حال بمن امیدوار باش مخصوصاً در دورانیکه یأس و ناتوانی ھا تو را از همه سو محاصره کرده است. این منم که تو را محاصره کرده ام و بیش از ھر زمانی با توام. پس تو ھم بیش از ھر زمانی با من باش.
جانشین خدا ص ۱۰، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد یاس و ناتوانی

* ای فرزند آدم و حوا!

با مردم بی ریا و راستگو باش تا من از میان مردمان بر تو آشکار شوم. ھزاران سال در آسمانھا مرا خواندی و نیافتی و کافر گشتی. اینک مرا بر زمین بجوی و از میان ھمنوعانت بخوان تا بشنوی و بیابی و ببینی.
جانشین خدا ص ۱۰، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد راستگویی و دیدن خدا بر زمین

* ای فرزند آدم و حوا!

بنگر بخویشتن که در ھمه حال راضی ھستی. پس چرا به دروغ گلایه میکنی ای منکر؟!
این منم که در تو راضی ام حال آنکه تو تظاھر به شکوه می کنی و دروغ می گوئی. دروغ میگوئی تا مرا انکار کنی. تو بمن تھمت میزنی و من ھم از تو بسیار می گذرم ولی به ناگاه تو را به یکی از تهمت هایت مبتلا می کنم و آنگاه که دیگر کسی تو را باور نمی کند در حالیکه راست میگوئی. و این منم که تو را باور نمی کنم پس با من سخن بگو تا باورم کنی.
کتاب جانشین خدا ص ۱۰، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد تهمت و دروغ

* ای فرزند آدم وحوا!


جھلی نیست تو را جز جھل خود – نشناسی. و مکری نیست تو را جز مکر فرار از خود. و ستمی نیست تو را جز خیانت کسانی که به آنھا دل بسته ای. و عذابی نیست تو را جز آنکه تو را بسوی خودت باز می گرداند. تو از خود گریزی نداری. آیا داری؟ ھرگز!
کتاب جانشین خدا ص ۹، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد خداشناسی خودشناسی عذاب

*ای فرزند آدم و حوا!

آیا تو خود را آفریده ای که پنداری که نان خود را می دھی و جان خود را حراست میکنی؟! من تو را نیافریدم که ھستی ات را خرج نان و جانت نمائی. کار نان و جانت با من است و کار تو دیگر است. چون کارت را فراموش کرده ای در نان و جانت به ھزاران عذاب افتاده ای و این عذاب پندار غلط توست. کار تو اینست که در خود مرا بیابی و بس. و مابقی بیھوده گی توست و عذاب تو.
کتاب جانشین خدا ص ۹، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد رزق عذاب هدف آفرینش

* ای فرزند آدم و حوا!

آنگاه که با تو بی واسطه سخن می گویم تو پنداری که این خودی که سخن می گوئی و لذا مرا منکر می شوی. پس با دوستان من بنشین و سخن آنان را به جان دل گوش ده تا مرا دریابی و تصدیق کنی. این ایمان است و آن کفر.
کتاب جانشین خدا ص ۹، استاد علی اکبر خانجانی

ایمان، کفر، نفاق پندی از استاد دوست

* ای فرزند آدم و حوا!

چرا از درد نافهمی خویش به فغان نمی آئی و نعره نمیزنی و سر به بیابان نمی گذاری و دیوانه نمیشوی؟ من تو را فقط برای این درد آفریده ام. این درد جانشین تو بر جای من است. درد نافھمی ھمان درد فھمیدن است که باور نمی شود. باور کن که عین منی تا رستگار شوی.
کتاب جانشین خدا ص ۸، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد جانشینی خدا

* ای فرزند آدم وحوا!

آنچه را که ھستی نمی یابی و آنچه را که نیستی می جوئی. آنچه را که داری درک نمی کنی و آنچه را که نداری افسانه می سازی. آنچه را که میخوانی باور نمی کنی و آنچه را که نمی توانی خواند قداست می بخشی. آنرا که می بینی نمی خواھی و آنچه را که نمی بینی می پرستی. دوستت را دشمن می پنداری و دشمن خود را دریوزه ای. آیا می توانی بگوئی که چه ھستی؟ آیا می توانی بگوئی که چه میخواھی؟
ھرگز نمی توانی. ھرگز! زیرا گم شده ای.
کتاب جانشین خدا ص ۵، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد

* ای فرزند آدم وحوا!

تو را به مھر خواندم گریختی. تو را به قھر خواندم گریختی. تو را به عدل خواندم گریختی. تو را به فقر خواندم گریختی. تو را به ثروت خواندم گریختی. تو را به ضعف خواندم گریختی. تو را به قدرت خواندم گریختی. تو را به سلامت خواندم گریختی. تو را به مرض خواندم گریختی. تو را به زندگی خواندم گریختی. تو را به مرگ خواندم گریختی. تو را به ھستی خواندم گریختی. تو را به فنا خواندم گریختی. تو را به قرار خواندم گریختی. تو را به فرار خواندم گریختی. تو را به خود خواندم گریختی. تو را به خودت خواندم گریختی. به کجا خواھی گریخت آنگاه که طومار ھستی را بر پیچم؟ تو جز من چاره ای نداری. پس بایست تا مرا بیابی. بایست.
کتاب جانشین خدا ص ۴، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد مهر و قهر

* ای فرزند آدم و حوا!

سلامت و رحمت مرا چه کرده ای؟ عزت و کرامت مرا چه کرده ای؟ صفا و وفای مرا چه کرده ای؟ روح مرا چه کرده ای؟ نور مرا چه کرده ای؟ ای بیمار بخیل. ای گدای رانده شده. ای خیانتکار دروغگو. ای تاریک مرده جان. ای احمق! پس چرا سخن نمی گوئی تا بشنوم و به گوشت برسانم تا بشنوی که چه کرده ای. نکند بی گناهی؟ نکند نمی دانی که چه کرده ای؟ چنین نیست. دروغ گوئی و میدانی.
کتاب جانشین خدا ص ۴‌، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد

* ای فرزند آدم وحوا!

زندگی تو نان توست و نان تو سلامت توست و سلامت تو محبت است و در محبت راضی می شوی ولی مرگ و نیستی و خیانت، تو را به ورطه عذاب و بازی انداخته است و با دردھا بازی می کنی و از درد بازی می کنی و در بازی بر عذابت می افزائی و از فرط عذاب به موسیقی و مخدر و بیمه و حکومت ها پناه می آوری و در این پناهگاهها آرزوی مرگ می کنی.
کتاب جانشین خدا ص ۳، استاد علی اکبر خانجانی

بازیها پندی از استاد عذاب