فلسفه مشاع و اشراق
(فلسفه ذهنی و قلبی)

بیش از دو هزار سال است که فلسفه به دو مکتب مشاع و اشراق تقسیم شده ولی هنوز هیچ تعریف روشن و محسوسی از هر یک و نیز تفاوت این دو ارائه نشده است. فلسفه یعنی عشق به حقیقت. مشاع در عرب به معنای اراده کردن است که واژه مشیّت و انشا از همین مصدر است. ولی اشراق به معنای طلوع نمودن است که از شرق می باشد. پس مکتب مشاع به مکتبی از حق جویی گویند که فرد طالب خودش به اراده و سلیقه و امکاناتش به جستجوی آن می پردازد و از این شهر به آن شهر و از این استاد به آن استاد و از این کتاب به آن کتاب و از این کار به آن کار در حرکت است و برنامه می ریزد. این همان شناخت حصولی یا تحصیلی می باشد که شناختی عاریه ای و اکتسابی و مدرسه ای و کتابی و لذا شناختی صرفاً ذهنی است . ولی مکتب اشراق می گوید که به جای این در و آن در زدن بنشین و خودت را بشناس و باطن خودت را از تاریکی و کبر و جهل و غرور پاک کن تا نور حق در دلت طلوع نماید و تو خودت مظهر حق شوی. و این حکمت عملی یا عرفان عملی و مکتب حکیمان و عارفان و امامان بوده است. هر چند که نخستین بانیان فلسفه و حکمت جملگی حکیمان و عارفان و اشراقیون چون پارمنیدز و زنون و جورجیاس و سقراط و بودا و لائوتز و مانی بوده اند معلوم نیست که چرا و چگونه و بر چه عقلانیتی اکثر شاگردان آنان پیرو فلسفه مشاع شده اند مثل ارسطو و فارابی و بوعلی و کانت و هگل. به هرحال واضح است که این یک انحراف بوده است هر چند که بر حق بوده و حکمت باطنی اهل اشراق را به لحاظ ذهنی و منطقی به همگان عرضه نموده و مهد تولید علوم شده است. علومی که البته حکمت باطنی را منکر است. هر چند که بالاخره به واسطه ابطال و رسوایی اش نهایتاً حکمت اشراق را تصدیق خواهد کرد.
دائرهالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۴

٩١- حکمت اشراق، حکمت ظھور خالق از مخلوق است، طلوع خورشید از غرب، تشعشع نور از ظلمت، قیام قامت اعلی از درک اسفل. ظھور عصمت از عمق معصیت: حق ابطال! طلوع ماه از چاه! ظھور من از ما!

٩٢- با ھمه اینحال حکمت اشراق و آشنائی با نور علی نور، اجر کسانی است که به حکمت مشاء و منطق علیت خود صادق بوده اند زیرا صدقشان آنھا را به واژگونی علیت میرساند و این آستانه حکمت اشراق است.

٩٣- و بیھوده نیست که ابن سینا، حکمت را مذھب صدیقین نامیده است. مذھب کسانی که در ھمه حال با ادراک خود صادق بوده اند و حتی با جھل خود صادق بوده اند. پس اخلاقِ حکمت نوری ھمان صدق است.

٩۴- از منظر حکمت نوری، ایمان به معنای باور به عقل ضد علیتی است. و از آنجا که ذھن غریزتاً علیتی است پس ایمان در ذھن ممکن نمی شود و بلکه امری قلبی است. یعنی فقط در تجربۀ عاشقانه است که ایمان رخ می دھد زیرا عشق تنھا تجربۀ ضد علیتی بشر در عالم خاک است.

٩۵- حکمت اشراق در قلمرو اخلاق ھمان عشق است. و البته عشق ایثاری و نه عشق تصرفی.

٩۶- عشق تصرفی، عشق علیتی است و لذا حامی فلسفه مشاء(ارسطوئی)است که فلسفه جھانخواری است.

٩٧- حکمت نوری، حکمت زندگی عاشقان ایثاری تا سر حد عشق به خود- براندازی و فناست. و لذا حاملان و عاملان حکمت نوری در چشم مشاعیون، دیوانه اند.

٩٨- حکمت نوری، حکمت ّعشاق معرفت است یعنی عشاق نور! اینان با نور، قمارعشق می بازند و در این باختن است که بسوی جمال نور در حرکت ھستند.

٩٩- حکمت، فلسفه یونانی نیست و بلکه نابترین فلسفه یونانی که فلسفه افلاطونی است حداکثر درباره حکمت است و اخبار آن و نه آثار آن.

١٠٠- خروج از ظلمات و ورود به عرصه نور ھمان واقعه عشق است. پس حکمت نوری تماماً حکمت عشق است. و آنکه در عشق مجازی حتی در جفای یار نیز باز در حین عفت و عصمت، وفا کند لایق عشق نوری می شود که عشق الھی است و از شعاع جمال معشوق مجازی ره جمال حقیقی را می یابد.

١٠١- مولای رومی و حافظ شیرازی دو حکیم از شھر حکمت نوری و جمالی ھستند. حکمت اشراق، حکمت جمال است.

١٠٢- اگر عا مۀ مردم کافر و اھل ظلمت ھمواره از حامیان حکیمان نوری بوده اند بدان دلیل است که این حکیمان در ظلمت، به جستجوی نورند و جمال نور را در ظلمت طبیعت یافته اند.

١٠٣- حکمت نوری مذھب جمال پرستی است و لذا در نزد جاھلان و مشرکان متھم به بت پرستی بوده اند و گاه بدست ھمانھا کشته شده اند. «پروردگارا اگر آن رازی را که در ما نھاده ای بر مردم عیان کنیم ما را به جرم بت پرستی سنگسار می کنند» امام سجاد-

١٠۴- تنھا مذھبی که از بطن حکمت نوری در تاریخ رخ نموده است مذھب امامیه است.

١٠۵- حکمت اشراق، حکمت وجود امام است.

برگرفته از کتاب حکمت نوری (اشراق) اثر استاد علی اکبر خانجانی

فصل ۳۲
جادوي هیکل نوري
مسجد کائنات

اصطلاح «ھیکل نوری» از جمله مفاھیم مختص حکمت اشراق است که در فلسفه اشراق شیخ سھروردی شھید تبیین شده و از جمله مفاھیم کلیدی این حکمت می باشد که در حقیقت حکمت وجودی اولیای الھی و عارفان و صوفیان واصل به ذات و فنای در حق می باشد.

به زبان ساده موجودیت خاکی انسانی که در حیات دنیوی خود پاک و خالص گردیده و محل تجلی اراده و نور حق شده است موسوم به ھیکل نوری است که البته در فلسفه اشراق سھروردی به مثل افلاطونی به ھر انسانی در جھان برزخ ھم گفته می شود که در عرفان ابن عربی و پیروانش ھمچون شیخ احمد احسائی این ھیکل مترادف با ھیکل نورقلیائی نیز ھست با تفاوتھائی در تعبیر و تفسیر ماھیت و مقام چنین موجودیتی.
که وجود قدسی امام زمان ھم در جھان ھور قلیائی زیست می کند طبق این حکمت مذکور.
ھیکل نوری یا ھورقلیائی به زبان ملموس تری موجودیت ائمه ھدی و اولیای الھی در تجلی خاک است.
آنانکه از حیات دنیا رفته اند به گونه ای و آنانکه ھنوز در قید حیات ھستند به گونه دیگری تجلی و ماھیت دارند.
در نقاشی ھای مربوط به قدیسین ھاله نوری که بر اطراف سر انسانھای قدیس تصویر شده بیانی دیگر از ھیکل نوری است.
تمام کرامات و شفاعتھای وجودی مردان خدا حاصل نورانیت بدن خاکی آنھاست و این امر در محور شناخت انسان کامل و امام شناسی و ولی شناسی قرار دارد که متأسفانه در قلمرو فرھنگ و معارف مسلمانان در دوران جدید رخت بر بسته است و به قلمرو خرافات ملحق گشته است و یا بکلی انکار می شود.
نور ساطع شونده از وجود مخلصان و عارفان واصل از جنس نور خداست ھمانطور که نورالله یکی از القاب ائمه ھدی بوده است.
پس این نوری فوق نجومی است و تجلی ھمان نوری است که در قرآن کریم ھمه تجلیات و ارزش ھای معنوی را شامل می شود مثل نور حق، نور ایمان، نور صدق، نور معرفت، نور ھدایت، نور یقین و غیره.
در قیاس با نور خورشید این ھمان نور فوق نور، نورالنور یا نور ذات نور است که نور خورشیدی در قبال آن عین ظلمت است.
این ھمان نوری است که با طلوعش از دل خاک موجب بی نوری و کوری خورشید می گردد.
این ھمان نور ازلی است که کل کائنات به مثابه نزول و سقوط و ھبوط این نور است و ھمچون نور منقبض شده می باشد.
پس مردان خدا و صاحبان ھیکل نوری کسانی ھستند که از ثقل مادیت وجود پاک شده و به ذات خویشتن که سر منشأ آن نور ازلی است ملحق شده اند و آن نور را از وجود خود بر می تابانند که البته ھر کسی توان دیدن این نور را ندارد همانطور که جمال نور حضرت محمد مصطفی ص و فاطمه زهرا س و علی ع را ھم فقط انگشت شماری از اصحاب مخلص و مریدان درک می کردند.
این ھمان نوری است که حضرت فاطمه را زھرا(درخشنده) نموده است و لذا مجبور به نقاب زدن کرده است.
کل کرامات و شفاعتھا و خواص مبارک و بیدار کننده و مسحور کننده وجود انسانھای مخلص از بابت این نور است.
و بواسطه ھمین نور است که کل کائنات بر آنان سجده می کنند و متحصن در وجودشان ھستند و راز بقای انسان در جھان و مھلت بر عامه بشریت و معنای قطب عالم امکان تماماً حاصل خودبخودی این نور در عالم و آدمیان است.
وجود مقدس امام زمان در پرده غیبت ھم بواسطه ھمین نور است که موجب شفاعت و ھدایت مؤمنان است برای کسانی که او را می جویند و چه بسا دیدارش می کنند.
و اما این نور نیز تجلیات متفاوتی دارد و طبق احادیث شیعی و آیات قرآنی ھمه مؤمنان مخلص به درجات دارای این نور ھستند.
بمیزانی که آدمی از نفس خود صفت زدائی و نیاز زدائی می کند و از قلمرو کثرت بسوی وحدت و یگانگی می رود به حریم این نور در ذات خویشتن نزدیک می شود.

برگرفته از کتاب حکمت نوری(اشراق) اثر استاد علی اکبر خانجانی