شیطان شناسی

اگر جهان هستی برای انسان آفریده شده و در تسخیر وجود اوست پس شیطان را هم بایستی معلول و مخلوق معنوی انسان دانست. و از آنجائی که انسان از عدم آفریده شده است پس هنوز آن ظلمت عدمی را با خود دارد که سرمنشأ همه کفرانهایش در قبال وجود است و شیطان هم مخلوق و معلول این عدمیت ذاتی انسان در جهان است و لذا میفرماید: “شیطان را بر انسان هیچ سلطه ای نبود و فقط به انسان وعده و توصیه مینمود.” سبأ٢١- پس در حقیقت به لحاظ معنوی باید گفت که این انسان بود که ابلیس را که ملک مقرب خداوند بود به وسوسه کفر کشاند و شیطانی رجیم کرد. و “شیطان” در لغت نیز به معنای طرد شدگی، جدا افتادگی و دوری است. و این علت انتقامجوئی شیطان از انسان است. یعنی ظلمت و عدمیت موجود در نهاد انسان بود که ابلیس را به تردید و انکار کشاند و نتوانست آدم را سجده کند زیرا او را موجودی کامل نیافت. در حقیقت ابلیس فقط نظر بر این ظلمت و عدمیت ذات آدمی نمود و قضاوت کرد و لذا این بدبینی به معنای حقیقی کلمه به جان ابلیس افتاد و او را مظهر عدمیت و ظلمت آدمی ساخت. هر که فقط بدی را ببیند بد می شود. و لذا شیطان مظهر بدی و بدبینی و تهمت و قضاوت ناحق است و فقط درعطش عدم و نابودگری است و همواره نیمه خالی لیوان را می بیند! و لذا اسوه نومیدی نیز هست همانطور که ابلیس در لغت از ریشه “بلس” به معنای یأس است.
کتاب شیطان شناسی ص ۱۴