تعریف « آخرالزمان »

آخرالزمان مرحله و وضعیتی از تاریخ بشر است که در ھمه مذاھب بزرگ جھان از قبیل ھندوئیزم، زرتشت، یھود، مسیحیت و اسلام از آن سخن رفته و درباره اش پیشگوئی ھا شده است. ھمانطور که واژۀ « آخرالزمان » بما خاطر نشان میکند سخن ازپایان تاریخ و ترمینال و بارانداز ھمه تمدنھا و فرھنگھای بشری می باشد. ولی این پایان یا ترمینال بسیار فراتر و اساسی تر از مسئله بشریت می باشد و بلکه وضعیتی در ذات طبیعت و کائنات است که جوامع بشری را ھم شامل می شود که نھان و ذات پدیده ھا به عرصه ظھور و بروز نھائی می رسد. و بدین لحاظ مترادف با « قیامت » پنجاه ھزار ساله است که در قرآن ذکرش رفته است.
بنظر ما طبق معارف قرآنی و احادیث اسلامی این روز پنجاه ھزار ساله با ظھور اسلام محمدی(ص) و ختم تبوت آغاز شده است و لذا ما حدود چھارده قرن است که در آخرالزمان قرار داریم و به ھمین دلیل ھم اسلام دین آخرالزمان نامیده شده و پیامبر اسلام ھم پیامبر آخرالزمان خوانده شده است. و در این دوران طبق دھھا حدیث از رسول و ائمه اطھار حقایق دین و راه ھدایت و رستگاری جز از طریق خود شناسی ممکن نیست یعنی بواسطه عرفان. و رسول اکرم(ص) نیز بوضوح می فرماید که: « زین پس فقط رھروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دین من نائل آیند …». این ھمان راز ولایت وجودی و حق امام و درستی مکتب عرفان اسلامی است که در رابطه مراد و مرید تبیین شده و ماندگارترین بخش معرفت دینی ما را پدید آورده است.
در احادیث اسلامی به زبان رسول اکرم(ص) مکرراً بیان شده است که علی(ع) بانی و پرچم دار و سلطان قیامت آخرالزمان است و به ھمین دلیل نور ھدایت عرفان اسلامی قلمداد شده است و ھمو نابترین سخنان را درباره خودشناسی عرضه نموده که اصول عرفان اسلامی محسوب می شوند و از آن جمله است: «ھرکه خود را نشناخت نابود شد» و نیز این سخن معروف آن حضرت که دال بر آغاز قیامت آخرالزمان است: «ھشدار که رشته ھای بقای دنیا بریده شد… ».
طبق معارف قرآنی قیامت ھمان عرصه رویارویی با پروردگار است و قلمرو ظھور و تعیَن عالم غیب می باشد و در این دوران نھان ھر کسی آشکار می شود و لذا عرصه توبه بزرگ و تاریخی کل بشریت است. طبق ھمین معارف در می یابیم که قیامت عرصه تفرید و تجرید نفس یعنی تنھائی فزاینده انسانھاست و در آن دوران جز خدا ھیچ یاور و پناھی نیست و جز خداشناسی ھیچ راه نجاتی نیست و آن بواسطه خودشناسی در رابطه با یک پیر فرزانه است که به مثابۀ امامی زنده می باشد. و لذا دھھا سخن در احادیث شیعی وجود دارد که انسان بدون امام را کافر و گمراه می خواند که منظور امام زنده است بعنوان پیرو مراد عرفانی.
به لحاظ تاریخی دورۀ آخرالزمان ھمان قوس صعود و عرصه رجعت بسوی خداست که در ذات ھستی رخ میدھد و مصداق انا الیه راجعون می باشد و این رجعتی ذاتی و جبری در انسان نیز می باشد. یعنی دورۀ شش ھزار ساله از ھبوط آدم تا خاتم (حضرت محمدص) ھمان دروۀ نزول است که با ختم نبوت به کمال رسیده و زان پس دورۀ صعود و رجعت ھستی بسوی پروردگار است که اینک در آن واقع شده ایم که ھمان دورۀ امامت است. دورۀ نزول ھمان دورۀ پرستش خدای آسمان است که خبرش بواسطه انبیای الھی به بشر رسیده است و در دورۀ صعود که نبوت ختم شده است عصر امامت به معنای خدای خودی است که بواسطه خود شناسی در رابطه با امام ممکن می شود. آن دورۀ خبر(نبوت) بود و اینک دورۀ «اثر» است و گوئی که خداوند از آسمان به زمین آمده است و لذا نیازی به رسولان نیست. این ھمان قیامت به معنای قلمرو لقاءالله است. در این دوران عقل و معرفت نفس به جای وحی و نبوت قرار گرفته است.
در بسیاری از آیات قرآنی نشانه ھای این دوران پیشگوئی شده است ھمچون : پاره شده آسمان و باریدن تشعشعات مرگبار از آسمان (مصداق پاره شدن لایه اوزون )، سر ریز شدن آب دریاھا(سونامی ھا)، زلزله ھای مستمر، خسو ف و کسوفھای پی درپی و اختلالات عظیمی در قوانین طبیعت.
و در قران کریم آمده است که دوزخ آشکار می شود که در حدیثی از رسول اکرم نیز آمده است که ماده اصلی دوزخ و غذای اھل دوزخ ماده ای بنام «نفط» است که امروزه شاھدیم که جھان ما جھان حاکمیت نفت می باشد و منبع بقای بشر آخرالزمان است.
در صدھا سخن از حضرت رسول(ص) و علی(ع) و سائر ائمه اطھار نشانه ھائی دگر از وضعیت جوامع بشری پیشگویی شده است که امروزه شاھدش می باشیم ھمچون: معابد به کاخھا تبدیل می شوند و جز منافقان در آن رفت و آمد نمی کنند….مردان زن نما می شوند و زنان مردوار می گردند، فسق و فجور افتخار می شود …والدین فرزندان خود را به قتل میرسانند …. خود کشیھای دسته جمعی رخ مینماید …. صادقان و خردمندان را ابله می خوانند و ریاکاران و تبھکاران را خردمند مینامند …و در آن دوران ھمه غذاھا زھرآگین و مسموم و کشنده می شوند و ھمه شھرھا در دود غرق است و پرندگان آھنین و آتشخوار حکم میرانند(موشکھا و ماھواره ھا) این دوران طبق ھمین احادیث عرصه ظھور دجال ھاست که ھمه مردمان را می فریبند و نشانه ھایی از این دجالھا و خر دجال بیان شده که اکثریت آنھا در ماھیت تکنولوژی جدید عیان شده است. و نیز سخن بر سر جنگھای جھانی است که امکان زندگی درشھرھا را نا ممکن می سازد و مؤمنان به کوھستانھا و ارتفاعات پناه می برند.
این نشانه ھا در سائر کتب و روایات دین یھود و نصاری فراوان است و ذکر ھمه این نشانه ھا جمعاً بیانگر این واقعیت است که ما در عرصه آخرالزمان و قیامت پنجاه ھزار ساله قرار داریم.
پس جھان مدرن جھان آخرالزمان است و بدون درک و تصدیق این واقعیت جھانی فھم ھیچ واقعیتی و لذا حل ھیچ مشکلی ھم ممکن نیست.

از ” کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 7

آخرالزمان هر فرد

انسان به میزانی که با امیال و آرزوهای نفسانی خود به بن بست می رسد چه از طریق وصال و چه ناکامی،در هر دو صورت به آخر زمان فردی خود نزدیک می شود و بر آستانه آخرت و قیامت خود قرار می گیرد که آستانه عرفان و رجعت بخویشتن است. و تکنولوژی در این امر خدمت بزرگی به بشر نموده است. ولی بشری که اهل معرفت و عبرت باشد. در غیر اینصورت دچار هلاکت و جنون می گردد و از اسارت تکنولوژی رهائی ندارد.

تکنولوژی هم خود علت و سبب آخرالزمان است و هم معلول آن. هم علت فلک زده گی بشر است و هم معلول آن.
استاد علی اکبر خانجانی
کتاب مبانی هستی شناسی عرفانی ص ۵۸

آشکار شدن نشانه های آخرالزمان

۱۴- امروزه شاهدیم که هرروزه نشانه جدیدی از قیامت و آخرالزمان در سراسر جهان از عالم طبیعت و بشریت آشکار می شود و اتفاقاً منکرترین افراد و گروهها، علمای رسمی مذاهب می باشند که این نشانه ها را تعبیر به هرامری می کنند الا آخرالزمان و ظهور و قیامت!
۱۵- بزرگترین رسالت مؤمنان در این عصر معرفی و آشکار سازی آیات قیامت وآخرالزمان است که در محور امر به معروف و نهی از منکر قرار دارد.

استاد علی اکبرخانجانی
کتاب خداشناسی امامیه جلد سوم ص ۵۳۵

آخرالزمان و سرگردانی مردم

۱۴- در آخرالزمان هر چه که سرگردانی ها و عذابها و پوچی ها شدیدتر می شود رویکرد مردمان به دین خدا هم بیشتر شده و مکر با دین هم بهمان میزان رشد یافته است و صدها و هزاران مکتب و مذهب و عرفان های جعلی از جمله این مکرها با خدا و دین اوست که دجال در رأس این مکر قرار دارد که خود را صاحب و مدعی علم و فن می داند و سعی می کند دین خدا و وعده های الهی را بدینوسیله تبدیل و تحریف کند.

استاد علی اکبر خانجانی
کتاب خداشناسی امامیه جلد دوم ص ۳۸۸

آخر زمان یعنی چه ؟

اگر زمان ھمان چیزی باشد که ساعت اندازه می گیرد و گردش دورانی زمین موجب می شود مسلماً ھنگامی پایان می پذیرد که زمین از حرکت باز ایستد یعنی منظومه شمسی فروپاشد و نھایتاً کائنات از حرکت و نظم باز ایستد . البته چنین وضعیتی بعنوان پایان جھان در ھمه مذاھب الھی پیشگوئی شده است. ولی آخرالزمان در قلمرو ادراک و صفات بشری امری دگراست و وضعیتی کاملاً روحانی میباشد که البته مقدمه بشری آن قیامت جھانی است. ھرچند که این مقدمه به تعبیر قرآنی پنجاه ھزار سال بطول می انجامد که این ھمان عرصه آخرالزمان است که در لفظ قرآنی و در نزد خدا به مثابه یک روز است. و امّا زمان در ادراک و حسّ بشری امری تماماً منوط به انتظار است: انتظار فرارسیدن شب و روز و فصل و ماه و سال و…. . این انتظار امری تماماً بشری است و چنین انتظاری در ھیچ حیوانی نیست .
در حقیقت انتظار حاصل آرزو و آرمان و امید است و بمیزانی که آدمی یا بدلیل به کام رسیده گی و یا از فرط اشدّ ناکامی و یاٌس از آرزو و آرمان خود دست می کشد و انتظارش به پایان می رسد دچار وضعیت آخرالزمانی می شود . و چنین وضعی امروزه در افراد و جوامع بشری کمابیش در حال پیدایش است. این حالت نوعی وضعیت صفر و رکود است که گوئی حرکت زمان را در بشر به پایان میرساند و لذا گردش زمین و دگرگونیھا اثری به حال چنین انسانی ندارد . و آنگاه که این انتظار به پایان میرسد ناجی از راه میرسد.
بدون شکّ چنین وضعی در موٌمنان حقیقی دارای ویژگی کاملاً متفاوت و متضادی است و آن اوج و اشدّ انتظار است در غایت نومیدی.
بسیاری از نشانه ھای چنین وضعیت روانی در انسان، امروزه کمابیش در حال روی دادن است: بروز فزاینده جنون و جنایت، گرایش به مخدرات، خودکشی، رشد فزاینده کفر وتبھکاری …. . که جملگی محصول یاٌس و از میان رفتن حسّ انتظار و به پایان رسیدن حرکت زمان در روان بشر است. این ھمان وضعی است که اندیشه را عقیم می سازد و احساس را می کشد و اراده را فلج می کند و ارزشھا دچار پوچی می شوند و قوانین بی اعتبار می گردند و عھد و وفا ناممکن می آید و…. اینھا جملگی در پیشگوئی ائمه اطھار (ع) درباره آخرالزمان وجود دارد. و عجیب اینکه این اختلال در حرکت زمان در نفس انسان در جھان واقعیت بیرونی و نظام طبیعت نیز کمابیش خود نمائی می کند که امروزه شاھدیم. نشانه ھای آخرالزمان آنقدر محسوس و عینی است که امروزه لامذھب ترین آدمھا را نیز به اعتراف کشانیده است. آخرالزمان یک واقعیت است و نه صرفاً یک باور مذھبی.
از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 15

آخرین سئوال
(نجات آخرالزمان)

حرف آخر اینست که کل بشریت با سرعتی فزاینده در حال سقوط آزاد در دوزخ تکنولوژی و آزادی و جنون و جنایت است و ھیچ قدرتی قادر نیست این حرکت را در جوامع متوقف نماید تا ظھور ناجی موعود که سرآغاز رستاخیز است. و تا قبل از آن ھیچ راه نجات اجتماعی وجود ندارد.
ولی آیا تا قبل از آن که معلوم نیست که در مجال عمر فردی ما باشد، چه می توان کرد؟ آیا ھیچ راه نجات فردی وجود دارد؟ این سئوال اھل ایمان و معرفت است که درباره ماھیت انسان و جوامع آخر الزمان به باور و یقین رسیده است و تباھی جوامع بشری را حتمی می داند.
یکی از عللی که نجات جمعی را ناممکن می سازد اینست که در آخر الزمان اصولاً جمعی وجود ندارد الا تراکم انبوه تنھایان. وگرنه با نجات ھر فردی کل آدمھای روابط اجتماعی او نیز در مراتب نجات قرار می گرفتند. ھمین مسئله نیز خود نجات فردی را سخت تر می کند زیرا آدمی طبعاً اجتماعی و عاطفی است و نجات را برای خودش نه به تنھائی می خواھد و نه می تواند زیرا شھامتش را ندارد. اینست که نجاتھای فردی در ھر عصر و اجتماعی مولد انسانھائی است که قھرمان ملی نامیده می شوند و یا قدیس. ھر که بخواھد خودش را به تنھائی نجات دھد ھر چند که قادر نیست که دیگران و حتی عزیزانش را ھم با خود برھاند ولی شرایط و اوضاع جامعه خود را دگرگون می سازد و انقلابی را موجب می گردد که به مثابه یک نجات مقطعی یا توقفی در سقوط است. زندگی ھمه بزرگان معرفت از این نوع است و ھمه انقلابات محصول زندگی این تنھایان نجات یافته است. نجات آخرالزمان نجاتی فردی است این مسئله در قرآن نیز بارھا متذکر شده است.
از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 46

نسل آخرالزمان

سخن ما درباب آخرالزمان از جنبه مثال و حکایت و استعاره ھای شاعرانه نیست بلکه ازباب واقعیت است زیرا اکثر قریب به اتفاق علائم آخرالزمان در روایات دینی اسلامی و شیعی و مسیحی و یھودی و بودائی امروزه به وقوع پیوسته و این تازه آغاز واقعه است.
از جمله این علائم در نسل جوان دوره ما آشکار شده است که در تماشای ھویت این نسل در کشور خودمان به چنان وحشتی دچار می شویم که امیدی به بقای نسل نیست. و این تازه یک کشور اسلامی و انقلابی و با ھویت است پس وای به کشورھای دیگر.
پسرھائی که ھیچ نشانی از مردانگی ندارند و دخترانی که ھیچ خلق و خوی زنانگی ندارند. حتی نمی توان گفت پسران زن صفت و دختران مردوار. یکی دو نسل قبل شاھد پیدایش چنین وضع وارونه بودیم
ولی اینک شاھد یک ھویت شیطانی ھستیم، یک ھیچی گری نظام یافته و مفتخر بخویشتن. نسلی افسار گسیخته و جن زده و خود مسخره که جملگی گویا بدست یک شیطان واحدی کوک می شوند از شھر تا روستا و از غنی تا فقیر و از عامی تا عالم و حتی مجریان فرھنگی در تلویزیون که نمایندگان ھویت مردمند خود از مبلغان این شیطان زده گی ھستند.
با تماشای چنین وضعی بھتر به راز دعاھای امامان صدراسلام آگاه می شویم که از خداوند با ضجه و التماس تقاضا می نمودند که از اھالی چنین دوران مخوفی نباشند. و نیز اینکه چرا پیامبر اسلام مومنان این دوران را از پیامبران سلف برتر می نامید. حفظ دین و ایمان در این دوران مثل روشن نگاه داشتن شمعی در زیر آب است.
از کتاب ” دائره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 49

زناشوئی آخرالزمان

در طی ھزاران سال نظام خانواده و زناشوئی بر حاکمیت ولایت مرد و یا به زبانی بر مردسالاری طی شد که این دوران را می توان عرصه سنّت نامید. و اما در عصر مدرنیزم که قلمرو ظھور باطن انسانھا و آشکاری مخفیگاه روابط است اوضاع به روند دیگری افتاده است. در گذر انتقال از سنّت به مدرنیّته ایدئولوژی برابری زن و مرد حاکم شد که عمری نسبتاً کوتاه و کمابیش شیرین و عاشقانه ای داشت و گویا اینک بر آستان پُست مدرنیزم و آغاز ھزاره سوم میلادی دیگر عمر مفید برابریھا در ھمه امور بسر آمده و نوبت حاکمّیت زن و زن سالاری می باشد. این زن سالاری به لحاظ باطنی ھمان ماھیّت عرصه سنّت است زیرا در آن دوران حاکمیّت خانواده بصورت ظواھر امور در اراده مرد بود ولی باطناً اراده زن بود که به دست مرد اجرا می شد. اینک این حاکمیّت پنھان در حال آشکار شدن است و ظاھر و باطن این رابطه یکی می شود.
ھمانطور که امروزه شاھد بر سر کار آمدن زنان سیاستمدار در سراسر جھان ھستیم حال آنکه در دوران سنّت در پس پرده سیاست ھا، پنھان بودند و اینک آشکار می شوند.
اگر بخواھیم از منظر تاریخی بنگریم بایستی زن سالاری جدید را یک جبر تاریخی بدانیم ولی از منظر عدالت یک واقعه کاملاً منصفانه است که روی می دھد. ھزاران سال امور جھان بدست و اراده آشکار مردان بود و اینک نوبت زنان است تا چه کنند. این ھمان فلسفه فمینیزم(مکتب اصالت زن) است که جھانگیر می شود و ھیچ چیز مانع وقوع این حق نیست و بلکه بیش از زنان خود مردانند که به لحاظ تاریخی در حال بازنشسته شدن ھستند و مایلند که اراده امور را به دست زن بسپارند ھمانطور که در اواخر عمر ھر زناشوئی، زن سالاری رخ می دھد در اواخر عمر تاریخی بشر(آخرالزمان) ھم شاھد زن سالاری ھستیم. بھرحال نظام جھانی مردان به پدیدۀ امپریالیزم و تکنولوژیزم انجامید که آستانه نابودی بشریّت است.
حال ببینیم که زنان چه دسته گلی به آب می دھند. بھرحال فمینیزم در مراحل کودکی اش چیزی جز مکتب اصالت سقط جنین و ھمجنسگرائی زنان و نابودی نسل بشر ارمغانی دگر نداشته است مگر اینکه در مراحل رشد بلوغش عاقلتر شود. امیداوریم که چنین شود شما ھم بھتر است امیداور باشید چون چاره ای جز این نداریم.

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 10

« جوانان عصر آخرالزمان »

طبق روایات اسلامی آخرالزمان که دوران دین محمد (ص)است و تا قیامت ادامه دارد، قلمرو جبری اخلاص در دین و کمال نفس بشر است. و بقول معروف عصر رومی روم یا زنگی زنگ است . یعنی دورانی است که شرک و نفاق ناممکن می شود و انسان بین دین خالص و کفر مطلق و آشکار، مخیر است.
و این مرگ ھرچه التقاط و شرک و بینابینی گری و نسبیت در ارزشھاست. آخرالزمان عرصه ظھور تدریجی مطلقھا و مجردات
است، عصر تجربه و توحید است. و به لحاظی ھمه معضلات و معماھا و بن بستھای انسان مدرن مختص عصر آخرالزمان است که نفوس بشری تا اعماق ذاتش آشکار و برون افکنی می شود و این برون افکنی و تجلی ذات کفر و ایمان دربشر است.
و اما جوانان در این عرصه چه می کنند و چه سرنوشتی دارند؟
از آنجا که جوان و سن جوانی قلمرو اشد انرژی و خلاقیت و برون افکنی و عشق و آرمان است لذا به مثابه ھسته مرکزی و محور ظھور پدیده ھای آخرالزمانی می باشد.
جوان مظھر اشد جان است و جان آدمی ھم به قول قرآن از جن است و لذا جنی ترین و جان فزاترین جنبشھا را به ظھور می رساند خاصه در عصر آخرالزمان. در عصرآخرالزمان جنون جان جوان به غایت جنبش و ظھور می رسد و درغایت این برون افکنی جان است که دو تجلی رخ می نماید: خدا و ابلیس!
آنکه خدا را دیدار می کند به کمال وصال است و اما آنکه ابلیسیت نفس را می یابد از آنجا که ھنوز جوان است امکان توبه و تغییر انتخاب دارد و می تواند با یک توبه نصوح ره ھزارساله را به لحظه ای طی کند و خدائی گردد. چنین امکان خارق العاده ای از آن جوان آخرالزمان است پس جوان آخرالزمان به یک میزان امکان نابودی و رستگاری دارد.
جوانان آخرالزمان جوانان عرصه فروپاشی خانواده ھا ھستند و لذا تنھاترین جوانان تاریخ میباشند. و این تنھائی ھمان قلمرو تجزیه و تعزیه نفس است که در قرآن کریم در باب قیامت آمده است. این تنھائی ھرچند به غایت دردناک است ولی این درد می تواند امکان زایش دوباره را فرھم آورد و خلقت انسانی را باعث شود. چرا که تنھائی به ھرحال غایت و کمال انسان است و انسان در این قلمرو یا خدا را می یابد و یا با ابلیس نفس ھمنشین می گردد که دو نوع کمال است: کمال مومنانه و بھشتی و کمال کافرانه و دوزخی!
انسان تا به غایت دوزخ نرسد امکان خروج از آن را ندارد. حتی انبیا و اولیای خدا نیز از این ره گریزی ندارند.
این ره یا به نورایمان و معرفت و محبت الھی طی طریق می شود و یا به کفر و جھل و شقاوت.
جوانان آخرالزمان در قلمرو حاکمیت جھانی دجالان رشد می کنند. دجالانی که تحت عناوینی ھمچون تکنولوژی، ھنر، آزادی، عشق و…. عقل و دل و دین را غارت می کنند. این دجالان ھمچون ضحاک مار بدوش از مغز سر جوانان تغذیه می کنند.
جوانان عصر آخرالزمان پیرترین جوانان تاریخند. یکی بدان دلیل که در پایان تاریخ بدنیا آمده اند و عمرشان به اندازه کل تاریخ است. و دوم اینکه از کودکی تنھا می شوند و تنھائی ازمختصات پیری است. جوانان عصر آخرالزمان کمترین مھلت را برای انتخاب دارند و اندک مکثی آنان را با جریانات دجالی دوران می برد و ھلاک می سازد.
جوانان آخرالزمان در برزخند زیرا در عصر انھدام سنت ھا و حاکمیت ضد ارزش زیست می کنند و با ھمه پیری تاریخی خود بی ریشه و سرگردان و پوچند.
جوانان آخرالزمان در قحطی عاطفه و محبت ھستند زیرا والدینشان ھرگز مجال و حال رابطه ای قلبی با فرزندان خود را ندارند. و لذا به دام عشق ھا و جلوه ھای ویژه سینمائی و کامپیوتری می افتند و قربانی می شوند. این قحطی می تواند آنان را مبدل به بزرگترین مولدان عشق نماید ھمانطور که اکثر انبیای الھی یتیم بوده و خود به مقام پدریت و مادریت بشر رسیدند. و جوانان این دوران باالقوه دارای چنین قدرت معنوی می باشند.
جوانان آخرالزمان مرفه ترین و کام یافته ترین جوانان تاریخند. این وضع ویژه ھم می تواند ھلاکت گاه این نسل باشد و ھرگز مجال جدیت و معنویت و تعمق را پدید نیاورد و ھم می تواند بسرعت پایان ارزشھای مادی را آشکار سازد و آنان را براستی در وضع واقعی خودشان یعنی پایان تاریخ قرار دھد و از مادیت تاریخ فراسو برد و مقیم آخرت سازد .
آنچه را که جوانان قدیم درطی چھل سال می یافتند جوانان آخرالزمان تا بیست سالگی مییابند و زان پس امکان انتخابی برتر و معنوی تر دارند اگر پیشاپیش ھلاک نشوند.
آدمی به امید رسیدن به آرزوھایش زنده است و تلاش می کند. جوانان آخرالزمان بسیار سریعتر به آرزوھای مادی خود می رسند و لذا خیلی زود به پوچی و انفعال می رسند و این ھمان خطر انحطاط آنھاست اگر در غایت مادیت جھان راھی بسوی معنا نیابند.
آخرالزمان در نفس بشر به معنای وضعیت صفر است و نوعی به انتھا رسیده گی روانی و آرمانی. و لذا جوانان به عنوان کانون جنبش ھر اجتماعی در این وضعیت صفر دچار جنون انفجارند و اگر مسلح به معنائی فوق مادی نباشند دچار خود – براندازی شده و جامعه ای را بسوی تخریب و نابودی می کشانند.
جوانان آخرالزمان بدبخت ترین خوشبخت ھای تاریخند .
از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 39

 خانواده و تنهائی انسان

آخرالزمان یعنی پایان تاریخ نژادپرستی در خانواده ها. یعنی پایان تاریخ عشق جنسی و روابط پائین تنه ای. و آستانه عشق به خداوند و کشف و درک خدا در خویشتن. پایان عورت پرستی و آغاز دل پرستی که خانه خداست. پایان نژادپرستی و آغاز نزادپرستی!

هر که خود پرستد خود براندازد: این قانون آخرالزمان است. آخرالزمان پایان زن پرستی مردان و بچه خواری زنان است خواه ناخواه! هر چه انقلاب و بحران و عذاب است حاصل این واقعه الهی است. هر که تسلیم این حق شود رستگار است و هر که نبرد کند هلاک است.

اگر زنان همه در خیابان سرگردانند و همه بچه ها دشمن والدین خویشند حاصل این حق است که فرود آمده است. نبرد بین نسلها جز این معنای دیگری ندارد و نیز نبرد جهانی بین زن و مرد. همه وقایع این دوران را بایستی از این منظر دید و فهمید و علاج کرد. بایستی این حق را دید و فهمید و نه آنکه با آن ستیزه نمود. نبرد فیزیکی و جاهلانه با این حقایق تلخ منجر به بحرانهای جهانی و انهدامهای جهانی می شود. همانطور که دارد می شود.

مسائل و مشکلات و بحرانها و عذابهای اقتصادی و سیاسی و بین المللی و نظامی و مالی و اخلاقی و علمی و فنی و طبی و بهداشتی و تربیتی جمله بازتابهای یک مشکل کاملاً انسانی و روحانی است و آن مشکل تنهائی انسان است.

فهم تنهائی انسان به مثابه فهم ام المسائل بشری در جهان است. چون خداوند در حال آشکار شدن است انسان در حال تنها شدن است. اینست مسئله!

پس هر که به او رو کند همه مسائلش حل می شود یعنی تنهائی اش برطرف می شود و هر که تنهائی اش را با او در میان نهد می تواند با خانواده اش رابطه ای عادلانه و انسانی داشته باشد و تباه نگردد.

و اما چه کسی می تواند بدون یاری یک انسان بخود رسیده و تنها و خدا یافته ای بر این کفر و ستم و جنون تاریخی خود فائق آید! چنین انسانی همان ناجی و تجلیاتی از ناجی بر زمین است.
از کتاب “آخرالزمان شناسی عرفانی – آخرالزمان خانواده “

در آخرالزمان، تکنولوژی از اراده و عقل و مصالح بشری سبقت گرفته است و براستی سرنوشت بشر معاصر را به سمت ناکجا آبادی رقم می زند که ھلاکتش حتمی می نماید. و یکی از وظایف حکومتها در این عصر مدیریت شتاب تکنولوژی در جامعه و کنترل آنست که در جامعه ما این مدیریت و کنترل به کلی از اراده حکومت خارج شده است که بخش عمده ای از بحرانها حاصل ھمین تکنولوژی زدگی دولتمردان و اندیشه حاکم بر حکومت است که تعبیر به پیشرفت می شود و در رأس آن تکنولوژی ارتباطات قرار دارد
از کتاب حکمت حکومت