فلسفه صفر

صفر یا نقطه (.) طبق تعریف علم حساب و هندسه اقلیدسی چیزی را گویند که مطلقاً وجود ندارد. در واقع این نقطه ای که روی صفحه کاغذ می گذاریم نماد عدم است. ولی همین علامت و معنای نهفته در آن، ذات علم و دانش است که تمدن مدرن بر آن بنا شده است، همانطور که برای نخستین بار در نزد فلاسفه و ریاضی دانان قرون قبل از میلاد مسیح در یونان تعریف شد و علم حساب و هندسه را پدید آورد، همانطور که تا به امروز تحت عنوان نظریات اقلیدسی و فیثاغورث و بطلمیوس از بنیاد های ذاتی ریاضیات به عنوان مادر علوم و فنون محسوب می شود. بدین طریق می بینیم که کلّ تمدن بشری در جهان مولود عدم (.) است. یعنی مولود علامتی است که بیانگر نیستی می باشد. یعنی هستی این تمدن بر عدم استوار است، همانطور که کلّ عالم هستی و کائنات نیز طبق باور دین به اراده خداوند و از عدم آفریده شده است، بشر هم به پیروی از خداوند، مخلوق خاص خودش یعنی علوم و فنون و صنایع و کلّ این مدنیت را از عدم آفریده است. این فقط علوم و فنون بشری نیستند که مخلوق صفر می باشند بلکه نخستین فلسفه ای هم که در مهد فلسفه یعنی یونان باستان رخ نمود فلسفه اتومیزم بود که کسانی چون طالس و هراکلیت بانی آن بودند و جهان هستی را متشکل از ذراتی بی نهایت کوچک می دانستند که مترادف با عدم است. همانطور که امروزه در فیزیک ذرات بنیادین هم نهایتاً ذرات تشکیل دهنده پروتون یعنی هسته اتم، ذراتی به نام ضدّ ماده هستند که همان عدم است. بنابراین اندیشه های فلسفی تمدن مدرن جهان که یونانی است نیز بر عدم استوار است. و نیز می دانیم که نخستین دستگاه جامعی که در یونان باستان پدید آمد از آن جورجیاس حکیم بود که نیهیلیزم نامیده
می شود که مکتب اصالت نیستی می باشد که اصلً برای کلّ جهان هستی، ذاتی جز نیستی قائل نیست و هستی را توهم می داند. بنابراین باید گفت که کلّ تاریخ تمدن معاصر جهان که تماماً غربی – یونانی است چیزی جز تاریخ نقطه و تمدن صفر نیست و دارای بنیادی جز عدم و نابودی نمی باشد و به همین دلیل است که غایت و کمالش در عصر آخرالزمان که شاهدش هستیم نیز همه چیز محکوم به ابطال و خود – براندازی و پوچی و نابودی است، حتی ارزشهای اجتماعی و اخلاقی و فلسفی و سیاسی حاصل از این تمدن. به همین دلیل هم فلسفه حاکم بر قرن بیستم اروپا و جهان هم نیهیلیزم است که کسی چون نیچه پیامبرش محسوب می شود. به قول مولانا: ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که شود هستی بخش. کامل ترین و آخرین فلسفه منطق و ریاضیات هم در نظریه ای معروف به «برهاان گودل» به نتیجه ای مشابه رسیده است. :هر گزاره منطقی به همان میزان که درست است، نادرست است! بنابراین شاهدیم که در پایان قرن بیستم میلادی، کلّ ارکان و میوه های این تمدن صفر، به پوچی و عبث و ابطال رسیده است تا آنجا که بزرگترین نابغه تاریخ جدید جهان یعنی انیشتن در اواخر عمرش در علمی بودن علوم اروپا تردید نمود و لذا متهم به جنون گردید. همانطور که ریشه اندیش ترین فیلسوف قرن بیسام جهان یعنی هایدگر هم پایان فلسفه را اعلان نمود و فلسفه و مورخین بزرگی چون اشپنگلر و توین بی هم افول تمدن غرب را نشان دادند. و نیچه نیز تاریخ آینده را تاریخ حاکمیت پوچی پیش بینی نمود و عوارض جهانی همه این پیشگوئیها را امروزه شاهدیم. همه چیز از صفر و نقطه آغاز شده و با یک انفجار عظیم جهانی در قلب یک ذرۀ پوزیترونی (ضدّ ماده) به صورت یک بمب، کلّ این تمدن صفر و نقطه را نابود می سازد. و ا ین انفجار صفر است: انفجار نابودی! و آنگاه وجود حقیقی رخ می نماید: ناجی!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص۶۵