( لقاءالله) یا لاقی یا ملقّی

١- «لقی» به معنای القاء کردن، تلقین نمودن، نائل آمدن، لیاقت داشتن، ملاقات کردن و تلاقی نمودن است. ولی دارای دو معنای کلی و ویژه است که دو روی امری واحدند: القاء و تلقین نمودن معنا، انگیزه و حقیقتی در انسانی و سپس حق آن موضوع القاء شده را در جھان بیرونی محقق نمودن و به آن نائل شدن و ملاقاتش کردن! تقریباً ھمه مشتقات این مصدر در قرآن کریم که از اراده الھی صادر شده است حامل این حقیقت دو جانبه می باشد که انسان را مخاطب قرار داده است.
٢ -خداوند در دھها آیات کتابش تقریباً ھمه مواھب ھدایت بخش خود را به اھلش القاء و تلقین می کند و با این بندگانش قرار ملاقات با جمال حقیقت این القاء شده ھا را می گذارد که کمال این حقیقت ھمان لقاءالله است که برای عارفان در این دنیا و مابقی مردمان ھم در قیامت کبرا رخ می نماید. که جمله این القائات الھی در بشر به مثابه منّ الله و منانیت و منت او بر مؤمنان و بلکه کل
خلق است: از القای اسمایش به سموات که سرآغاز آفرینش است تا القای اسمایش به آدم و کلماتش به بشریت، و القای امرش به عدمیت ھر شیئی جھت آفریده شدن، و القای وحی به صور گوناگون به ھمه مخلوقات و وحی ویژه اش به انبیای الھی و القای کتاب و حکمت و روح به اولیایش و… و وعده روز ملاقاتش با ھمه خلایق. که ھمه حقایق القاء شده در جمال مطلقه قدوسی اش رخ می
نماید و این روز لقاء و تلاقی و ملاقات و لیاقت است. که برترین و کاملترین القای الھی ھمان وحی ویژه و روحش به مؤمنان و مرسلین و مخلصین است.
۳- «بالابرنده درجات که صاحب عرش است القا می کند روح را از امرش به ھر بنده ای که خواھد از برای دیدارش.» غافر١۵ –
که در آیه ھر دو وجه القاء مذکور است القاء برای ملاقات! ملاقات جمال ھمان روحی که القاء شده است!
۴- «اراده کردیم که شیطان القا کند فتنه ای را در دلھای مریض ریاکاران تا قلبشان قسی و سنگ گردد». حج۵٣ –
که این القای ضد ملاقات است زیرا منافقان به این وسیله دلھایشان شقی شده و دیگر حقیقت ھیچ امری را در جھان درک و دیدار نمی کنند و گویا دلشان به ھر امر دوست داشتنی کور و عقیم می شود که این عذاب عظیم است! که ھمین جماعت در روز قیامت کبرا ھم تاب دیدار لقای الھی را ندارند و «در آن روز خود را با صورت در آتش سرنگون می کنند.» قرآن- زیرا لیاقت این ملاقات را ندارند!
۵- «ھر رسولی که برگزیدیم شیطان نیز اراده کرد تا در ایمانش القاء کند ولی خداوند باطل ساخت القای شیطان را!» حج۵٢ –
تا رسولان الھی از القای پروردگارشان مأیوس و کور شوند ولی خداوند آن شیاطین را با شھابی مورد اصابت قرار می دھد. (قرآن)-
۶- در حقیقت کل جھان ھستی لامتناھی در عرصه غیب و شهود، تعیّن و محصول القای الھی در عدم است که ھمه القاعات الھی را به ظھور رسانیده است. و لذا جھان ھستی عرصه ملاقات با خداست، ملاقات با القاء کننده وجود!
٧- در حقیقت ھر موجودی در جھان تعیّنات، ھم مخلوق القای وجود حق در عدم است و ھم محل تلاقی وجود و عدم است و ھم محل ظھور جمالی از حضرت وجود و ملاقات خلق با حق است و ھم محل ملاقات عدم با وجود! در این معنا بمان! پس کل جھان ھستی مظھر یا لاقی و یا ملقّی است!
٨- «تو ھرگز امید نداشتی که این کتاب آسمانی به تو القا شود ولی رحمت پروردگارت چنین ایجاب کرد اکنون که چنین است ھرگز پشتیبان کافران مباش». قصص٨۶ –
این آیه نشان می دھد که ھمه القائات الھی از رحمت مطلقه و کرم و فضل پروردگارست که بدون تمنا و دعائی، ھدیه می شود پس نوری از ھدایت است و کافران منکر این امر می باشند زیرا خصم منّ الله و منّت الھی ھستند چرا که ھمه امور را تنفیس و منی کرده اند برای عدمیت خودشان!
٩- «آنانکه به نشانه ھای الھی و لقایش(دیدارش) کافر شدند از رحمت خدا مأیوس می شوند و آنان را عذاب الیم است». عنکبوت٢٣-
«آنانکه به نشانه و لقای ربشان کافر شدند ھمه اعمالشان باطل و پوچ می شود.» کھف١٠۵
«آنانکه به نشانه ھا و دیدار ربشان کافرند ھمواره در عذابی حاضرند.» روم١۶
«آنانکه نشانه ھا و ملاقات خدا را دروغ می خوانند ھمه تلاشھایشان بیھوده می شود در حالیکه کل حاصل زندگیشان جز اعمالشان نیست». اعراف١۴٧
این آیات و دھها آیات متشابه در کتاب خدا نشان می دھد که باور و شوق و امید به لقاءالله در زندگی علت العلل ھر سعادت و ھدایت و سلامتی است که بدون آن آدمی از روح و عشق و امید و ھدف حیات خود تھی می گردد و لذا ھمه تلاشھایش بی ریشه است و به مقصدی نمی رسد زیرا بی جان است چرا که خداوند جان جانان است و شوق به دیدارش، کل امید و روح زندگی انسان است. و بدون چنین باور و شوقی آدمی مجبور می شود که برای خودش آرمانھای تصنعی و موھوم و شیطانی درست کند که ھمه سراب و فریب و ظلمات ھستند. چرا که ھر آنچه که در ماده و معنا و احساس بشر است القای الھی است و حضور او در انسان می باشد. پس ناباوری به لقای او و جستجو نکردن این لقاء، عین ناباوری و غفلت نسبت به خویشتن است و نسیان وجود است.
«آنانکه لقای ما را مشتاق نیستند در کوری و سرگردانی زیست می کنند». یونس١١
«آنانکه مشتاق ملاقات ما نیستند فرشتگان بر آنان نازل نمی شوند.» فرقان٢١
فرشتگان حاملان روح امید و رحمت و لطف و محبت ھستند پس فاقدان چنین باور و شوقی در افسردگی و عبث و شقاوت به سر می برند و نسبت به ھر حقیقتی کورند! چرا که نسبت به حق وجود خود کافر و غافلند زیرا ھر چه ھستند و دارند از القای اوست. پس این کفر و بی میلی، عین کفر و نفرت انسان از خویشتن خویش است و ھمه آرزوھا و آرمانھایشان باطل می گردد زیرا ھمه افکار و امیال و احساسات بشری حاصل القای الھی است و جز در لقای الھی به کام نمی رسند.
١٠- آنانکه در امید و جستجو و شوق لقای الھی در حیات دنیا نیستند کل دینشان میان تھی و در دنیا، بی ریشه و بی ھدف است و به خدمت مادیت تباه می شود و ھیچ حقی از دین را در نمی یابند الا اینکه آنرا تحریف و تبدیل می کنند زیرا ھر چیزی در زندگی نشانه اوست و لقای او را نوید می دھد و می تواند مظھر لقای با او شود: «آنانکه مشتاق دیدار با ما نیستند به حیات دنیا راضی شده و به آن دل می دھند و اینان نسبت به آیات ما غافلند.» یونس٧ –
«آنانکه دیدار با ما را باور و امیدی ندارند مایلند که قرآن و آیات ما را تبدیل و تحریف کنند …» یونس١۵ –
و عجبا که شاھدیم اکثر ترجمه ھا و تفاسیر قرآنی موجود در جھان اسلام، «لقاءالله» و «لقاء رب» و «وجه الله»(روی خدا) را ترجمه و تفسیر به «رضای خدا» می کنند نه دیدار با خدا و دیدار با جمالش. و این عین تحریف و تبدیل مھمترین و کلیدی ترین پیام خدا در دین آخرالزمان است که دین لقاءالله و معراج است.
«براستی آنانکه حجت ھای آشکار الھی و ھدایتش را پس از نزول و بیانش کتمان می کنند خدا لعنتشان می کند و ھر لعنتی در ھر کجا به سوی آنھا می رود مگر آنکه توبه کرده و اصلاح شوند و اقرار به حقایق کنند که خدا توبه پذیر و مھربان است.» بقره١۵٩ –
بدان که حقیقت لقاءالله در حیات دنیا که ذاتاً برخاسته از راز وجود «امام» است و بستر امامت است عصاره و گل سرسبد قرآن و اسلام است که در مذھب امامیه متبلور شده است. پس عجبا که مترجمین و مفسرین شیعه ھم دچار ھمین انحراف و تبدیل لفظ لقاءالله و لقای رب و وجه الله و جنب الله شده اند که تماماً بیان حق امام و امامت است و تجلی لقاء الھی!
١١- آیه ٧ از سوره یونس آشکارا بیان می کند که منکران لقاءالله در دنیا گم شده و از درک آیات خدا ھم کور می مانند و اینست راز اینھمه تحریف و تبدیل ترجمه شاه کلید قرآن یعنی لقای الھی! «کسی که مشتاق دیدار خداست البته که وقت دیدار آشکار در می رسد و او شنوای داناست.» عنکبوت۵ –
١٢- «ای انسان تو بواسطه شوق و جھادت به پروردگارت می رسی و دیدارش می کنی.» انشقاق۶ –
که این آیه آشکارا از لقای در دنیا سخن می کند وگرنه که ھمه خلایق به جبر در قیامت کبرا با جمال حق روبرو شده و از این ملاقات به بھشت یا دوزخ می روند و این امری جبری و محتوم است و ربطی به شوق و جھاد برای لقای او ندارد.
«بدانید که در تردید نسبت به دیدار پروردگارشان ھستند در حالیکه او ھر چیزی را در بر گرفته است و به ھر چیزی محیط است.» فصلت۵۴ –
یعنی از ھرچیزی قابل رؤیت است اگر شوق دیدارش را داشته باشند ھمچون علی مرتضی که در ھر چیزی خدای را می دید! و شیعه اش نیز باید چنین باشند و چنین خواھند!
١٣- با آیاتی که ذکر شده و می شود درک می کنیم که باور و شوق و جستجوی لقای الھی در حیات دنیا، علت اول و آخر امر ھدایت و ایمان و اخلاص و معرفت دینی است و بدون این، آدمی کور و کر و گمراه و نومید و شقی است حتی اگر علامه دھر در دین باشد ولی ھیچ حقی را در جھان درک نمی کند:
«چرا در خودتان تفکر نمی کنید تا ببینید که ھرچه که در زمین و آسمانھا و بین آنھاست بر حق است و اجل مسمّی! ولی مسئله اینست که اکثر مردمان به دیدار پروردگارشان ناباورند.» روم٨

١۴ -اصلاً علت و مقصود از آفرینش عالم و آدم جز لقای الھی نبوده است و لذا بدون چنین باور و جستجوئی، ھیچ حقی در جھان قابل حصول و فھم نیست جز کوری و سرگردانی و شرک و نفاق: «اوست خدائی که آسمانھا را بی ھیچ ستونی آشکار برپا نمود و سپس بر عرش مستقر شده و ماه و خورشید را تسخیر نمود تا وقت معین. و تدبیر کرد امرش را و تفکیک نمود نشانه ھایش را تا
شاید به دیدار پروردگارتان باور و یقین یابید.» رعد٢ –
١۵- پس باید اعتراف کرد که امروزه در آخرالزمان فرق بین کفر و ایمان، ھدایت و ضلالت، علم و جھل، یقین و شک و فرق بین اسلام و غیر اسلام و شیعه و غیر شیعه جز در باور به لقاءالله و جستجو و شوق این لقاء در حیات دنیا نیست! بدان!
«آنانکه لقای الھی را تکذیب می کنند قابل ھدایت نیستند.» یونس۴۵ –
و بدون چنین باور و شوق و جستجوئی ھیچ محقق و عالم دینی و غیر دینی به ھیچ حقیقتی نائل نمی آیند:
«به زودی آیات خود را در آفاق و انفس شما به شما می نمایانیم تا بر شما عیان گردد که
او حق است. و آیا کافی نیست که پروردگارت در ھر چیزی شھید و شاھد است؟ بدانید که ایشان از ملاقات پروردگارشان در شک ھستند. بدانید که او به ھر چیزی محیط است.» فصلت۵۴ -۵٣ –
و این اتمام حجت خداست بر عالم و عامی و بخصوص بر مسلمین و امامیه! این کیست که حق است و ھمه آیات و مکاشفات الھی در درون و برون آدمی جھت اثبات حق اوست؟ او حق خداست و امام مبین است که مظھر لقاءالله است و چون اصلاً باوری به این دیدار در دنیا نیست پس ھمه آیات الھی در کتابش و در جھان بیرون و اندرون، درک و تصدیق نمی شود و بلکه آشکارا «لقای الھی» را «رضای الھی» ترجمه می کنند ھیھات از لعنت خدا!
«و گفت شفاعت کردن از آن کسی است که خدا اذنش داده است، پس از فروکش کردن ھراسشان پرسیدند او کیست: گفت او حق است که علی کبیر است.» سبأ٢٣ –
آیا به راستی بخصوص علمای امامیه چگونه در قیامت پاسخگوی خدایشان در قبال اینھمه آیات آشکار خواھند بود آنانکه لقای الھی را رضای الھی ترجمه و تفسیر می کنند. پس رضای الھی را چه ترجمه می کنند؟ لابد قضای الھی؟!
١۶- سوره لیل که سوره شب زنده داران مشتاق لقای رب است دیگر جائی برای ھیچ تحریف و تردیدی باقی نمی گذارد:
«انسان را در نزد پروردگارش چیزی قابل مطالبه نیست الا جمال اعلایش را که چون دیدار کند به مقام رضا رسد!» لیل٢١ -١٩
پس مقام رضا که کمال سلوک معنوی است حاصل لقای الھی است پس بی لقاء ھیچ رضائی نیست نه از جانب خدا و نه خلق! پس مقام راضیه مرضیه مقام لقاءالله است!
و آنانکه می پندارند که بی لقایش می توان به رضایش رسید دچار رضای ابلیسی یعنی استکبار و خود شیفتگی و خودپرستی می شوند که غایت شرک و ظلم عظیم است: آنانکه خدای را به ظن خود و ھوای نفس می خوانند و می پرستند اینست شرک که ظلم عظیم است و خداوند مشرکان را عذاب می کند… آیات مکرری از قرآن کریم-
١٧- مشتاقان لقای پروردگار در جستجوی لقایش به چنان حدی از عطش می رسند که آرزوی مرگ می کنند تا پس از مرگ دیدارش کنند.
«آنانکه دعوی دوستی با خدا دارند(اولیاء الله) اگر راست بگویند آرزوی مرگ می کنند.» قرآن-
و در چنین آرزوئی است که از دنیا پاک شده و لایق لقای الھی می شوند که این بنده مشمول این امر بوده ام:
«به تحقیق که آرزوی مرگ می کردی پیش از آنکه دیدارش کنی پس دیدارش کردی.» آل عمران١۴٣ –
و عجبا بر ترجمه ھا و تفاسیر برخی از بزرگانی که چون اصلاً منکر این دیدار در حیات دنیا ھستند در ترجمه ھا و تفسیر این نوع آیات دچار اشد ھذیان و تحریف و تبدیل آشکار کلام الله می
شوند. ھیهات از لعنت الھی!
١٨- پس بدان که از میان اینھمه اذکار و آیات و حقایق الھی، ھیچکدام به اھمیت و اصلیت و وجوب ذکر«لقاءالله» نیست چرا که مقصود خدا از آفرینش است که در سراسر قرآن متذکر است: سوگند به القاکنندگان ذکر- مرسلات۵ –
زیرا القای ھر ذکری، ذکر لقاءالله است پس ذکر لقاءالله اذکر الذاکرین و اکبر اذکار الھی است. زیرا القای ھمه اذکار و آیات و وحی ھا و امرھا و ارواح قدسی و کتاب و حکمت و علم لدنی جھت دیدار با القاء کننده آنھاست. پس این فصل از کتاب ما به مثابه القای لقاءالله است پس القای جمال
ھر القائی است و القای ذات و مبدأ و معاد ھر ذکری است و آن القای امامت است و خلافت و قیامت!
١٩- پس لقای پروردگار، غایت لیاقت بشر در نوع برخورد و کاربردی و حفظ و حراست از اموریست که از جانب خدا یا رسول و وحی! اینکه دریافت کننده این القائات الھی با آنچه
امام بر دل آدمی القاء می شود اعم از ایمان، ذکر، معرفت، محبت یا روح و وحی
که یافته چه معامله ای می کند و چه قضاوت و نظری دارد که تنفیس(منی کردن) خطرناکترین کاریست که اکثراً با این یافته ھای الھی می کنند که ھمان شرک است. و لذا ھرگز به قلمرو وصال و لقای رب و بھشت و یقین نمی رسند چون لیاقتش را ندارند چون خیانت کرده اند. آنانکه با خدا و رسول و مؤمنان(امامان) خیانت می کنند خیانت نمی کنند الا بخودشان- قرآن کریم- «خدا بھتر می
داند ک چه کسی استحقاق ھدایت دارد که اوست آگاه و بینا به ذات دلھا.» قرآن-
که محور و اساس لیاقت و استحقاق ھدایت ھمانا شوق لقای رب(پیر- امام) است که آیا فردی که القائات معنوی را از کسی دریافت می کند تا چه حدی مشتاق و محب ایشان می شود و یا زان بعد ایشان را رقیب و خصم خود حساب می کند به میزانی که این القائات را منی می کند. مثل دزدی که کالای مرغوبی یافته و می گریزد و لذا از صاحب این کالا نفرت دارد و دیگر نمی خواھد او را ملاقات کند. اینست که در قرآن کریم میزان استحقاق و لیاقت ھدایت و شوق و جستجوی دیدار با رب است که رب اولیای الھی، خداست و رب سائر مؤمنان ھمین اولیاء ھستند که مظھر
تعلیم و تربیت و ربوبیت حق برای مردم می باشند. و اتفاقاً در دیدار مشتاقانه با پیر است که چه بسا لقاءالله رخ می دھد : چون مؤمنی به دیدار مؤمنی رود خداوند دیدار می شود – رسول اکرم (ص) –

پس فاصله بین القاء و لقاء، سراسر معرفت نفس است و اطاعت خالصانه از رب که قلمرو کسب لیاقت است: القاء- لیاقت- لقاء.

کتاب خداشناسی امامیه جلد چهارم فصل صدو پنجم از صفحه ۵۵۳ تا ۵۵۷

۸- … پس بدان که نور تجلی شیعه در عزت و عظمت در نزد خدا بسیار برتر از کل شریعت و معجزات موسوی است. و آنچه که موسی (ع) فاقدش بود عشق لقاءاللهی بود که این عشق جوهره مذهب امامیه است. یعنی مذهب امامیه مذهب بدعت و تجلی و عشق و عرفان است و هر که این گوهره را ندارد بایستی در شیعه بودنش تجدید نظر کند و بلکه در بودنش: هر که این آتش ندارد نیست باد: آتش عشق لقاءاللهی که همان عشق به امام است. عشق دیدارش و نه عشق شفاعتش: «و آنانکه در شوق و جستجوی دیدار ربشان نیستند لایق هدایت نیستند.» قرآن کریم- که این عشق تنها گوهره حیات انسانی در آخرالزمان است. عشقی که سراسر جوشیده از درد معرفت رب است …
استاد علی اکبر خانجانی 
کتاب خداشناسی امامیه جلد چهارم ص ۶٨٩

روانشناسی لقاءالله

در قرآن کریم می خوانیم که در پایان جهان و روز قیامت کبری آنگاه که خداوند نقاب از چهره براندازد کافران می گویند که ای کاش هرگز آفریده نشده و خاک می بودیم. و آنگاه خود را با صورت در آتش دوزخ سرنگون می کنند. آیا براستی هرگز درباره این واقعه اندیشیده اید. آیا کافران یعنی منکران و جود خدا و قیامت کبری و لقاءالله چرا چنین می گویند و چرا با «صورت» خود را در آتش می افکنند واز خود انتقام می ستانند. آیا در دیدار جمال پروردگار چه می بینند؟ به نظر ما طبق صدها حکمت و حدیث از علی (ع) که قیامت خود را برپا کرده بود و خداوند را دیدار می نمود آن جمال یگانه که در پایان جهان بر کل بشریت آشکار می شود برای هر کسی همان جمال ذات خودش می باشد. طبق این سخن که « خودشناسی خداشناسی است» و «خداوند همان خود خود هر کسی می باشد.» روانشناسی واقعه لقاءالله در قرآن فقط در این صورت قابل فهم است و لاغیر. از اینکه کافران می بینند که منکر و خصم خود بوده اند. هر کسی جمال خود را در جمال خدا دیدار می کند. همانطور که خداوند در خلقت ازلی از صورت خود به آدم صورت بخشید و از روح خود در آدم دمید و از علم خود به انسان علم داد و او را جانشین خود در جهان ساخت.


دائره المعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۱۰