نیچه

س: چرا در آثارتان اينقدر به روی فردريک نیچه تأکید داريد؟
: نیچه هم می تواند چاهی برای سقوط ابدی باشد و هم پلی برای نجات. اين هر دو در نیچه و آثارش
حضور دارد و مخصوصا که مجموعه آثارش در کشورمان و بلکه در جهان ترجمه شده و مطالعه کنندگان
بسیاری در نسل جديد به همراه آورده است پس بايد نیچه را شناخت و شناساند. نیچه، يکی از بزرگترين
تناقضات انسانی درعصر مدرنیزم است و يک پديده ای که در حال تبديل به يک فرهنگ جهانی است. نیچه
شناسی عین شناخت مدرنیزم و انسان آخرالزمان است، منتهی انسان متفکّر و صادق. صداقت او دام بزرگی
برای ابلهان است.
س: آيا می توان نیچه را هم يک عارف خواند؟
: آری! عارفی بس عبرت انگیز. عارفی بی پیر که در ظلمت نفس خود گم شد. پس حتما بايد او را فهمید و
به جماعتی که طالب ارتباط مستقیم با خدايند و برای امر خودشناسی وجود پیر را منکرند، شناساند و برحذر
داشت مخصوصاً به پیروان کريشنامورتی درايران و مقلدانی همچون جناب مصفا.
س: آيا می توان فکر و کل ذهن خود را مديريت نمود؟ : اتفاقاً يکی از مهمترين و نخستین امری که به يک سالک عرفانی تعلیم داده می شود، همین رهبری بر
ذهن و روان خويشتن است. بدون يک پیر فرزانه، چنین کاری محال است و بزرگترين روانکاوان جهان هم
خودشان موفق به چنین امر خطیری در خودشان نشده اند و لذا در اواخر عمرشان دچار پريشانی و افسردگی و جنون متفاوتی شده اند مثل نیچه، فرويد، يونگ، هورنای، انیشتن و حتی خود کريشنامورتی. يک کسی مثل
هگل که خدای فلسفه خود – آگاهی است در اواخر عمرش کل فلسفه « پديده شناسی روح» خود را به زير
سئوال می برد و اعتراف می کند که هیچ آنرا فهم نمی کند که منظورش چه بوده است. يادمان باشد که هگل و نیچه دو تن از بانیان مکتب روانکاوی و خودشناسی مدل اروپائی هستند. نیچه ديوانه شاد و هگل دچار
تجاهل و حماقت گشت و بیچاره کسانی که هنوز از آنان پیروی می کنند.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۴۷